۳۱ فروردین غیرتلی سولدوزون سلاحلی تجاوزگر کوردلر قارشیسیندا باشاریلی و افتخارلی ساواش گونونون باشلانیشی بوتون آذربایجان میلتینه قوتلو اولسون.
جنــگ نقــده
ودرسهايی که بايد آموخت
رضا تورک
Riza_turk@yahoo.com
تاریخ معاصر آذربایجان پر است از صحنه هایی که هم از مظلومیت و هم از دلاوریهای ملت آذربایجان حکایت میکنند. در گوشه – گوشه تاریخ سرزمین استوارمان آذربایجان، متاسفانه حوادث و رخدادهای زیادی هنوز بصورت مکتوب درنیامده اند و بسیاری از منابع تاریخی آذربایجان نیز بجهت آنکه از جانب افرادی مغرض نگارش یافته اند نیاز به بازنویسی دارند. یکی از حوادث مهم تاریخ معاصر آذربایجان، شورش اکراد در سالهای بعد از انقلاب 57 است که منطقه غرب آذربایجان و مخصوصا قسمتهای جنوبی استان آذربایجان غربی صحنه تاخت و تاز احزاب مسلح و تروریستی و غارتگر دموکرات و کومله کردستان گردید. در این اثنا جنگ یک هفته ایی نقده که در طی آن مردم غیرتمند و حماسه ساز سولدوز در مقابل تجاوز اکراد جانفشانی کردند و اکراد را با شکستی شرم آور روبرو ساختند از برگهای زرین تاریخ آذربایجان محسوب میشود که شرح آن در ذیل می آید.
حزب دموكرات كردها كه اساسا حزبي ماركسيستي و لنينيستي بود، پس از انقلاب 57 بعنوان حزب سوسيال دموكرات با سياستهاي شديدا ملي گرايانه و روشي مسلحانه به رهبري "دكتر عبدالرحمان قاسملو" وارد صحنه شد. در اين هنگام حزب زحمتكشان كردها (كومله) نيز با افكار چپي و مائوئيستي كه البته از ضعف ايدئولوژيك رنج ميبرد و خود را پيشاهنگ پرولتارياي كردها مي دانست، با خط مشي مسلحانه وارد جريانات سياسي منطقه گرديد. زمانيكه تنها 8 روز از عمر انقلاب 57 گذشته بود، در 30 بهمن 1357 اكراد پادگان مهاباد را غارت كردند. "غني بلوريان" از اعضاي اصلی حزب دموکرات كه بدليل اختلاف با خط مشي حزب دموكرات در سال 1359 به همراه گروه 7 نفري از اين حزب جدا شدند در خاطراتش در "کتاب ئاله کوک" (برگ سبز) مي نويسد: ((دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفي تماس مي گرفت و نقشه اشغال پادگان را ميكشيد. نامبرده در اين خصوص چيزي به من نمي گفت. من از كانال ديگري از كارهايش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اينكه اتفاقي بيفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاري نكنيم. اگر تو بر اين امر اصرار داري كه مساله كرد بايد از طريق صلح آميز حل شود، لازم است از اين طريق حركت كنيم. نامبرده گفت: ((آنجا (پادگان مهاباد) مركز شر است بايد جمع آوري گردد.)) بلوريان مي نويسد پاسخ دادم: اين حرف شما با تفكرات حزب مغايرت دارد اگر ما به صلح ايمان داريم و ميخواهيم از طريق مسالمت آميز مساله كرد را حل كنيم، نبايد كاري كنيم كه براي خود مشكل درست كنيم. غني بلوريان مي نويسد: روز 30 بهمن ساعت 20/11 همانروز پادگان مهاباد خلع سلاح شد.)) (1)
اهميت نوشته هاي بلوريان از اين جهت است كه چهره واقعي قاسملو و اهداف حقيقي حزب دموکرات کردها ایران را روشنتر مي نماياند. قاسملو در آن مقطع زماني حساس منطقه، رفتاري متجاوزكارانه از خود نشان داد و پادگان مهاباد را ريشه شر ميداند. در واقع او چون هدفش استيلا بر مناطق کردنشین و نیز غرب آذربايجان بود، پادگان مهاباد سدي محكم در برابر خواسته وي و حزب مطبوعه اش محسوب مي شد همچنين امكان مسلح تر شدن اعضاي حزب را ممكن مي ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان مهاباد مقدمه ايي بود براي جريانات خونين پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلديان، جنگ نقده و ... كه البته ذكر همه آنها در حوصله اين مقال نمي گنجد و ما به جنگ نقده خواهیم پرداخت.
پس از جريانات پادگان مهاباد و درست يكماه پس از انقلاب 57، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنين بيان ميكند: ((خلق كرد فقط خودمختاري ميخواهد.)) (2) هرچند سخن وي مسلما شامل همه مردم كرد نمي شد، اما مساله مهم اينست كه او در اينجا از خلق كرد صحبت مي كند ولي بعدا اين خود مختاري طلبي را كه اصولا بايد از حاكميت طلب نمايد با ريختن خون مردم بيگناه و مظلوم تورك شيعه شهرهاي نقده، خانا و ... و تلاش جهت ضميمه نمودن مناطق ترك نشين به جغرافياي تخيلي كردها دنبال مي نمايد و منطقه را با چالشي عظيم و خطرناك مواجه مي سازد. حال اگر در آنزمان قاسملو خودمختاري مي خواست بايد آنرا از حاكميت ايران طلب ميكرد ولي در ادامه خواهيم ديد كه وي و يارانش با ايجاد وحشت در غرب آذربايجان و ريختن خون توركها كه خود بزرگترين قرباني در بعد مسائل ملي در ايران هستند بدنبال خواسته هاي خود بودند و اين همان اشتباه بزرگي بود كه نهايتا به شكست دموكرات در غرب آذربايجان انجاميد و حتي لطمات جبران ناپذيري را بر ديگر گروههاي غير نظامي هويت گراي آنروز آذربايجان و اعراب و توركمنها وارد ساخت. شايان ذكر است در آن مقطع زماني علاوه بر قاسملو كه رهبر ملي بخشي از كردها بود، شيخ عزالدين حسيني (امام جمعه وقت مهاباد) نيز رهبري مذهبي اكراد را در اختيار داشت كه با هماهنگي همديگر فتيله هاي جنگ قومي – مذهبي در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهاي ارضي خود بر نواحي غرب آذربايجان را اعلام ميداشتند و كينه هايي ايندو ملت را فزونتر ميكردند، امري كه بيشترين منفعت آنرا شووينيستهاي نژادپرست فارس بردند.........
ادامه مطلب
خبر!
بنا به خبرهاي دريافتي كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان 11 نفر از نيروهاي تروريستي پژاك با مقدار زيادي سلاح سبك و مواد منفجره در شهر اورميه بازداشت شدند . بر اساس اين خبر نيمه شب (ساعت 30/2) 20/1/85 نيروهاي امنيتي و انتظامي با محاصره خانه اي در منطقه شهرك خيابان فرخي اورميه توانستند اين نيروهاي تروريست پژاك را غافلگير و بدون درگيري خاصي دستگير نمايند .
به گفته منابع موثق خبري از اين خانه تيمي كه ظاهرا از مدت ها پيش تحت كنترل بود دو تويوتا هاويلوكس مملو از سلاح كشف شده است . پس از عمليات نيروهاي امنيتي يكي از فرماندهان عمليات به مدت 15 دقيقه براي مردمي كه تجمع كرده بودند سخنراني كرده و از آنها خواست كه در رابطه با تحركات تروريست هاي پ ك ك و پژاك در شهر اورميه هوشيار باشند.
خبر !
همانگونه که آحاد ملت آذربایجان مطلع و مستحضرند روز۳۱ فروردین مصادف است با بیست و هفتمین سالگرد جنگ تحمیلی هفت روزه ی سولدوز. بیست و هفت سال پیش در چنین روزی لشگر یاغیان و متجاوزان کرد در قالب حزب دموکرات کرد ها با تمامی ادوات جنگی به شهر دلاور سولدوز حمله نمودند که پس از هفت روز جنگ خونین که به کشته شدن انسان های بی گناه انجامید کردها شکست سنگین و مفتضحانه ای را پذیرفتند و پا به فرار گذاشتند . در این ایام که به سالروز آن روزهای به یادماندنی نزدیک می شویم ملت آگاه و غیرتمند آذربایجان و مخصوصا شهرهای غربی آذربایجان جهت گرامی داشت دلاوری های مردم سولدوز و زنده نگداشتن یاد شهدای این نبرد به واسطه ی پیام های کوتاه تلفنی (( sms پیروزی مذکور را به خاطر دلاوری ها ی سولدوزی ها به همدیگر تبریک گفته و بیست وهفتمین سالگرد شهیدان جنگ سولدوز را گرامی باد می گویند.
باز نگاهی به مهاجرت اکراد به غرب آذربایجان (3)
تاریچه بازار قدیمی و سرپوشیده اورمیه و اکراد مهاجر
از قدیم الایام بازار بعنوان رکن اصلی ساختار اجتماعی و اقتصادی جوامع مطرح بوده و هست. بنا به یافته های تاریخ شناسی در آذربایجان، بازار و تجارت بین ملت ها نفش اساسی در جامعه آذربایجانی داشته است و آذربایجانیان حتی قبل از ایجاد جاده معرف ابریشم که از تبریز و بازرگان می گذشته به داد و دستد مدرن و به روز شده علاقه وافری داشتند. امروزه نیز آذربایجانیان در بازار های سنتی ایران و بازار های مدرن اروپایی و آسیایی موقعیت تجاری موفقی دارند.
به لحاظ سیاسی نیز از آنجائیکه اقتصاد با زندگی روزمره مردمان جوامع در ارتباط است بازار نقش برجسته ای در معادلات سیاسی ایفا می کند. این نقش در جوامعی به مانند ایران که فاقد زیر ساخت های سیاسی دمکراتیک و اقتصاد نوین است برجسته تر می شود. با اندک مطالعه ای در تاریخ معاصر ایران می توان دریافت که در نهضت های مختلف سیاسی، اجتماعی و معادلات نظامی بازار حرفی برای گفته داشته و دارد. آذربایجان نیز بلحاظ دارا بودن موقعیت ژئوپلتیک و استراتژیک اقتصادی وسیاسی همیشه قلب تپنده اقتصاد ایران بوده و به این دلیل همیشه بازاریان و تجار آذربایجان در جریانات ترقی خواهانه و مدرن در کنار آزادیخواهان آذربایجان بوده اند. در صد سال اخیر خصوصا بعد از انقلاب مشروطیت به رهبری سردار ملی آذربایجان ستارخان تا انقلاب اسلامی 57 بازار آذربایجان خصوصا بازاریان تبریز از اصلی ترین حامیان مبارزین بوده اند، این حمایت ها در جریان انقلاب اسلامی 57 و وقایع جنبش ملی خلق مسلمان به رهبری روحانی عالیقدر شریعتمداری رنگین تر شد.
بعد از سرکوب جنبش خلق مسلمان، تصفیه های خونینی در طبقات مختلف آذربایجان صورت گرفت که بازار نیز از این تصفیه ها در امان نبود.( برخورد های شدید با خانواده های شانچی و دستمالچی از نمونه های بارز است) زیرا همانگونه که گفته شد زیر بنای مالی گروه های سیاسی از حمایت های بازاریان تبریز نشات می گرفت و بیشترین درصد رهبران گروه های سیاسی را فرزندان همین طبقه بازاری تشکیل می دادند. لذا شونیسم برای عقیم کردن تاثیر بازار آذربایجان، در تدام سیاست های سانترالیستی رژیم نژاد پرست پهلوی تلاش چشمگیری را برای تضعیف آن به کار بست و با تاسیس و تشکیل انجمن های اسلامی بازار و اصناف و اتحادیه های اسلامی بازار و هئیت های مذهبی بازار به موفقیت های زیادی نائل شد.
این اهمیت از چشم سایر گروه های سیاسی نیز بدور نماند و هر کدام به نوعی کانال هایی را جستجو کردند. در شهر های اورمیه و خوی و ماکی نیز گروه های تروریستی کرد با درک این واقعیت ها و اهمیت تجاری این سه شهر با دو نگاه تغذیه مالی و حمایت سیاسی استراتژی های بلند مدتی را برای نفوذ به بازار ترسیم کردند. اهمیت بازار های این سه شهر مانع از آن نشد که تروریسم کرد از بازار سلماس،سولدوز و قوشاچای چشم پوشی کند. در ده سال اخیر گروه های تروریستی کرد با قرار دادن منابع مالی خود که از قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان و فحشا، قاچاق مواد سوختی و اسلحه و... در اختیار اعضا و هوادران خود بسرعت از رکود اقتصادی بازار در غرب آذربایجان استفاده کرده و مغازه های مختلفی را در بازار ها خریداری کردند.
تروریسم کرد از عمل چند هدف داشت: ...........
ادامه مطلب
بيانيه اعلام موجوديت كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان شاخه سولدوز
آذربايجان سرزميني پرگهر كه قدمتي به بلنداي تاريخ پيدايش بشريت دارد با جغرافيايي وسيع و استراتژيك و موقعيتي استثنايي، مسكن تورك هاي آذربايجان يكي از تمدن آفرين ملتها هاست كه بسياري از برگهاي زرين تاريخ مشرق زمين را دستاوردهاي علمي، فرهنگي، هنري ملت آذربايجان تشكيل مي دهد.
ليكن سرزمين آبا و اجداديمان نيز بسان ديگر مناطق استراتژيك، در مقاطعي از تاريخ دچار دشواريها و سختي هايي شده است كه امروزه حاكميت شووينيسم فارس در ايران و ادعاهاي ارضي برخي ملل همجوار منطقه بر آذربايجان از جمله مهمترين مصائب و چالشهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي مان محسوب ميشوند كه در اين بين مناطق غربي آذربايجان كه در طول قرن اخير يكي از حساس ترين و پر تنش ترين نواحي بوده و روزهاي سخت و يا موفقيت آميزي را سپري نموده است در ايام كنوني نيز با چالشي نه چندان جديد روبرو شده است. "اكراد" بعنوان اقليتي قومي كه تاريخ و خواستگاه جغرافيايي مشخص و روشني ندارند و همواره در طول ساليان گذشته از عوامل بحران زا بوده اند اينبار نيز با كسب فرصتهايي تازه در صدد اجرا و تحقق آرزوهاي خيالي خود در خصوص تشكيل "كردستان بزرگ" در اراضي غربي آذربايجان هستند مساله ايي كه كردهاي مهاجر با شدت بسيار بالايي پيگير آنند و در اين راستا با تشكيل گروهكهايي تروريستي همچون پ.ك.ك و پژاك كه از دستانشان خون هزاران انسان بيگناه و مظلوم آذربايجاني مي چكد، و تقويت احزاب معلوم الحال كردي كه تماما و دقيقا از سوي احزاب كردي شمال شرق عراق حمايت و تجهيز فكري – تسليحاتي ميشوند اينبار نيز گستاخي را از حد گذرانده اند و با مهاجرتهاي سالهاي اخير خود به غرب آذربايجان در صدد تحقق نيات شوم خود هستند. بي شك حوادث اوايل انقلاب 57 و تجاوزگريها و جنايت آفريني هاي اكراد در غرب آذربايجان و در پي آن حمله بيست هزار نفري گروههاي مسلح كردي به شهرستان نقده و جنگ هفت روزه اهالي دلير، آگاه و ميهن پرست سولدوز كه بي شك مردم سولدوز اكنون سمبل غيرت و استقامت آذربايجان هستند، هنوز از خاطره ها و حافظه اين مردم دلاور پاك نشده است و امروز اهالي آگاه و دلاور سولدوز بهتر از هر نقطه ديگر سرزمينمان به نيات پليد اكراد و ددمنشيهاي آنها واقف و آگاهند.
با عنايت به موارد فوق الذكر و درك شرايط بسيار حساس و حياتي غرب آذربايجان و موقعيت تعيين كننده سولدوز در مساله كردها، با تاكيد بر "تماميت سرزميني و جغرافياي آذربايجان" و با تاكيد بر "حقوق انساني و ملي تمامي ملتها" و " احترام بر حسن همجواري" با پذيرش منشور كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان، شاخه سولدوز اين كميته تشكيل مي يابد و بدينوسيله و در طي اين بيانيه موجوديت خود را اعلام مي كند. هدف ما حفظ تماميت سرزميني آذربايجان و دفاع تئوريك و عملي با تجاوزگران سرزمين آذربايجان مي باشد.
20 فروردين 1386 - سولدوز
شعار گرایی یا انحصار طلبی تشکیلاتی
نامه سر گشاده کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان به مدیران مسئول سایت های خبری آذربایجان،مسئول تلویزیون ملی آذربایجان و احزاب سیاسی حرکت ملی آذربایجان
ملت آذربایجان در طول تاریخ خود تجربیات بسیار تلخی در رابطه با جدایی بخش هایی از سرزمین آذربایجان دارد. جدایی منطقه مسلمان نشین ایروان و تشکیل کشور ارمنستان، شهید شدن صد ها نفر از تورک های آذربایجان در باکو بوسیله حزب داشناک در سال های1919-1918 ، اشغال منطقه قاراباغ از موارد بسیار برجسته این جدائیست. اگر منصفانه و بدون تعصب قضاوت کنیم در همه این موارد اصلی ترین گناه جدایی و اشغال سرزمین های آذربایجان بر عهده روشنفکران و رهبران سیاسی ملت آذربایجان بوده است.
در سال های 1994-1991 زمانی که حزب داشناک با یاری ارتش ارمنستان و حمایت های بی دریغ کشور های قدرتمند منطقه و جهان مشغول اشغال شهرهای منطقه قاراباغ بود و فساد مالی و وضع وخیم اقتصادی گلوی دولت ملی وملت آذربایجان را می فشرد احزاب و شخصیت های سیاسی آذربایجان گرفتار جنگ قدرت و بر انداختن حکومت مرحوم ائلچی بی بودند. بعد از پایان جنگ و اشغال قاراباغ بود که شاعران، نویسندگان ، هنرمندان تئاتر وسینمای آذربایجان و هنرمندان موسیقی ما که در آرامش قبل از طوفان حکومت شوروی در پاتوق های به اصطلاح فرهنگی جا خوش کرده و روزهای تلخ حوادث 1919 به فراموشی سپرده بودند تازه به یادشان افتاد که شعر ها بسرایند،نمایش نامه ها و فیلم ها بسازند و نت هایی برای خاک وطن و شهیدان تنظیم کنند.
در آن روزها اربابان جراید و احزاب سیاسی تازه تاسیس آذربایجان بجای دوری از جنگ قدرت حمایت از ایاز مطلب اف فرای و کودتا های صورت حسین اف و حید علی اف را سازمان دادند و چوب لای چرخ حکومت ائلچی بی گذاشتند و برای خالی نبودن عریضه گاها نیم نگاهی هم به موضوع اشغال سرزمین و آوارگان کردند. بعد از پایان جنگ و نتیجه اسفبار آن همان روشنفکران، شاعران و هنرمندان و نویسندگان در تالار های مزین به نام حیدر علی اف و ویلا ها و برج های ساخته شده از پول نفت خزر برای آزادی، بخشی از مام میهن که اشغال شده ، کلوپ و پاتوق فرهنگی به راه انداخته و در این پاتوق ها با کت و شلوار های اتو کشیده که بوی اودکلن فرانسوی هم از آنها به مشام می رسد گیلاس های شراب ناب فرانسه و ودکای روسی به دست شعر حماسی برای بالا بردن حس وطن پروری جوانان می سرایند و درباره آخرین کتابشان که در مورد آوارگان قاراباغ نوشته اند برای حاضرین سخنرانی می کنند.
سیاستمداران و شخصیت هایی نیز که قبل از فروپاشی و بعد از فروپاشی شوروی برای کسب صندلی داغ قدرت سر و دست هم را می شکستند و حتی گلوله بسوي یکدیگر شلیک می کردند، بعد از سوار شدن به خر مراد و به راه انداختن انتخابات آنچنانی و ایجاد حکومت ولایی از نوع حیدر علی افی آن و سرکوب مخالفین و از یاد بردن مردانی همچو محمد امین رسول زاده ها، در اجلاس مینسک و نشست های چند جانبه برای حل مسئله قره باغ!!! تصمیم می گیرند. بدبخت مادرانی که فرزندانشان را برای آزادی قاراباغ قربانی دادند و بدبخت پدرانی که با هزاران زحمت در آرزوی ساختن خانه ای برای فرزندان خود بود و بدبخت دختران و پسران آوره ای که باید شب و روز را در آلونک ها و واگن قطار های اردوگاه آوارگان سپری کنند و وقتی که هم بزرگ شدند به یاد رهبر جاودانه ولایت مدار در بار ها و کابارهای باکو به مشتریانشان خدمت کنند.
در دیگر بیخ گوشمان نیز در "اربیل" و"کرکوک" و" تل عه فر" به مبارکی دور اندیشی رهبران خارج نشین ترکمن - ترکمن جبهه سی- و سیاست مداران قدر قدرت اسلامی کشور دوست و برادر تورکیه هر روزمان را با خبر های کشتار کودکان مدرسه ای تورک که قربانی تروریسم کور نژادپرستی کرد هستند آغاز می کنیم.
ادامه مطلب
باز نگاهی به مهاجرت اکراد به غرب آذربایجان (2)
مسجد جامع تورک های سنی اورمیه ( سونولر مسجیدی)
بخش اول:
بعد از رحلت پیامیر اسلام تا به امروز مباحث فرقه ای و مذهبی به وجود آمده در دین اسلام زمینه اختلافات فراوانی را در بین مسلمین به موجب شده است. در بسیاری از موارد این اختلافات عقیدتی تبدیل به نزاع ها و جنگ های خونینی گشته و هزاران نفر قربانی آن شده اند. از اساسی ترین اختلافات مذهبی و فرقه ای در بین مسلمین که منجر به تغییر سرنوشت بسیاری از ملت ها شده، جنگ های صورت گرفته بین دو امپراطوری بزرگ تورک "عثمانی" و "صفویه" بود . این جنگ های فرسایشی و بیهوده که از جاه طلبی شاهان و افزون خواهی شیخان نشات می گرفت و دخالت های قدرت های بزرگ آن روز نیز آتش تفرقه را شعله ور تر می کرد نتیجه ای جز ضعف و انحطاط ملت بزرگ و قدرتمند تورک به همراه نداشت. متاسفانه و هزاران افسوس که تخم کین و نفرت مذهبی بین ملت تورک چنان پاشیده شد که تاثیر آن تا به امروز بر زندگی روزمره مردم خودی نشان می دهد.
در سال های 1918- 1919 زمانی که مردم بی دفاع تورک آذربایجان شمالی از سوی بلشویک های روس و داشناک های ارمنی قتل عام می شدند و روحانیون و علمای شیعه تجف و تبریز به امورات روزمره دینی مشغول بودند" انور پاشا" و "نوری پاشا" دو سردار بزرگ عثمانی فارع از تعلقات مذهبی خود به یاری تورک های آذربایجان شمالی که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می دادند شتافتند. در آن سالها حضور نیروهای تورک سنی و شعیه در کنار بخشی از تاثیرات منفی اختلافات مذهبی را کم رنگ کرد ولی تاثیرات تبلیغات مذهبی روحانیون قشری و جاه طلب در هر دوسو چنان قوی بود که تلاش بسیاری از روشنفکران تورک برای از بین بردن این اختلافات نیجه چشمگیری از خود نشان نداد.
در سالهای اخیر با رشد علوم انسانی و تعاریف مدرن از مفاهیم دینی و مذهبی و دوری طیف ای از روحانیون تورک سنی و شعیه ار قشری نگری های بیهوده ، بخشی از اختلافات دیرن ایجاد شده را به فراموشی سپرده است و نشانه های وحدت ملی بین ترک ها نمایان تر گردیده است. سمبل این وحدت ملی و مذهبی در جنگ و اشغال اراضی آذربایجان در" قارا باغ" عینت کامل تری به خود گرفت. حمایت های سیاسی و نظامی کشور" تورکیه" با اکثریت تورک سنی خود از کشور تازه استقلال یافته" آذربایجان" که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می دهند نشان داد که علایق ملی بیشتر از عقاید مذهبی وارد عرصه شده است.
متاسفانه در غرب آذربایجان نیز همچو سایر نقاط" آذربایجان" اختلافات ایجاد شده بین تورک های سنی و تورک های شیعه حوادث مختلفی را به بار آورده و دشمنان ملت تورک بهترین سئو استفاده را از آن برده است. اقلیت تورک سنی منطقه غرب آذربایجان که در طول تاریخ برای دفاع از تمایت ارضی" آذربایجان" جانها فدا کرده است از سوی اکثریت تورک شعیه که تحت تاثیر روحانیون قشری و دشمنان ملی قرار گرفته بودند مورد آزار و اذیت قرار داشتند. در خود کشور "تورکیه" نیز اقلیت تورک علوی( شیعه ) که برای برپایی جمهوری مدرن "تورکیه" رشادت ها کرده بودند از سوی روحانیون واپسگرا مورد لعن و نفرین قرار گرفتند که با دخالت" مصطفی کمال آتاتورک" این مسئله پایان یافت.
در ایران قبل از انقلاب 57 رژیم نژادپرست پهلوی برای نیل به اهداف شونیستی و تضعیف ملت تورک در غرب آذربایجان به یاری روحانیون درباری به اختلافات تورک های سنی و شیعه دامن می زد، بعد از انقلاب اسلامی نیز مسئولان مملکتی واستانی از باب عقیدتی محدوده تورک های سنی را محدود تر کردند. برخورد های تبعیض آلود شمع کور سوی اختلافات مذهبی بین تورک های سنی وشیعه را برافراشته تر کرد و میدان را برای افراطیون هر دو طرف باز کرد. خوشبختانه با رشد چشمگیر حرکت های ملی در بین جوانان و روشنفکران "آذربایجان" افشا گری های مختلفی در مورد سیاست های تفرقه بینداز و حکومت کن دشمنان ملت تورک صورت گرفت. این افشا گر ها توانست نسبتا فضای تفرقه آلود سالهای اولیه انقلاب را کمی آرام تر کند و در غرب "آذربایجان" جوانان تورک سنی و شیعه در کنار هم به مبارزات ملی مشغول شدند.
ادامه مطلب
خبر از سولدوز:
به گزارش ((بخش امنیتی کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان)) از شهر سولدوز، توسط نیروهای اداره اطلاعات شهرستان نقده در حوالی صبح بامداد مورخه 12 فروردین ماه 1386 از منزل مسکونی یک کرد تروریست 40 کیلو ماده منفجره ت.ن.ت کشف شده است. این کرد تروریست با نام ((لقمان شمامه)) قصد داشت با همکاری باند تروریستی خود این مواد منفجره را در روز 13 فروردین (13 بدر) در منطقه گردشگری-توریستی ((یئددی گؤز)) نقده جاسازی و منفجر نمایند. منطقه یئددی گؤز در 2 کیلومتری نقده هر روزه پذیرای هزاران گردشگر تورک است که کردهای منطقه تا کنون چندین بار در جهت برهم زدن نظم و امنیت آنجا تلاش کرده اند. شایان ذکر است کردهای مهاجر ساکن غرب آذربایجان در طول چند سال اخیر و خصوصا در طی سال گذشته به اندازه و در حجم بالایی انواع سلاحهای سبک و سنگین و مواد منفجره با قدرت تخریب بسیار بالا وارد منطقه کرده اند. اکنون بسیاری از کردهای ساکن غرب آذربایجان که عمدتا از طریق قاچاق و راهزنی و دزدی امرار معاش میکنند از سوی گروهکهای تروریستی کردی حمایت میشوند. در دو ماهه آخر سال 1385 نیز 4 محموله بزرگ بمب های با قدرت تخریب بسیار بالا دراستان آذربایجان غربی از کردها کشف و ضبط شده است. طبق اطلاعات دریافتی ((کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان)) کردها در شهرهای مختلف منطقه در چندین نقطه استراتژیک اقدام به ایجاد زاغه های مخفی مهمات نموده اند که در موقع لازم با قتل عام تورکها، نیات شوم خود را تحقق بخشند.
این مقاله از شماره دوم نشریه دانشجویی چنلی بئل اخذ شده است.
بياد روزهای سخت غرب آذربايجان
الف. رحمت الهی
مقدمه:
حواداث دردناک و جانفزای اورمیه در سالهای پایانی جنگ جهانی اول یکی از حوادث اسفناک و غم گداز تاریخ معاصر را تشکیل میدهد. حــوادث چنان سوزناک و بیرحمانه است که هیچ مترادفی را نمیتوان برای آن بیان نمود. اورمیه که زمانی دارالحکومه مناطق غربی آذربایجان را به یدک میکشیـدو شهری آبـاد بود ولی در طول این حوادث چنان خمیده و نابود گشت که بعــد از گذشت 80 سال از آن وقایع هنوز هم یادگارها و آثار آن روزهای تلخ را میتوان در شهر و در حـومه آن به وضوح مشاهده نمود و هنوز هم پیـکر زخمی اش، شکوه گر آن روزهای سخت است که از جنایات بیگانگان و نامهری دوست نمایان شکایت به دیوان خداوند میبرد. مقاله زیر میکوشد با استناد به مدارک و مستندات موجود از آن دوران روایتی باشد برای نسـل امروز که شاید در این بحبوحه زندگی فارغ از اوضاع و احوال دیروزیان خود باشند.
((سرویس اجتماعی نشریه چنلی بئل))
آرزو گوز قالمیشدیم آتا یوردم وطنه
یاندی-قیندی وئریر ایندی آتا یوردومدا منه
حیوانات قصه سیدیر او کلیله و دمنه
آخیری کیم قووزانیب آخیردا کیم اینسان اولاجاق
آزی اینسان اولورسا چوخو حیوان قالاجاق. ((استاد شهریار))
با شکست شرم آورانه فتحعلی شاه قاجار در جنگ ایران و روس (که آذربایجان خط مقدم جنگ بود) در قرن 19 با چیرگی روسها بر مناطق وسیعی از قفقاز و انعقاد قرارداد ننگین گلستان، شرایط ژئوپولوتیکی و سیاسی منطقه وارد دور تازه ایی از تحولات شد.گروههای انبوهی از هیاتهای تبشیری مسیحی در قالب میسیون پروتستان آمریکا، میسیون کاتولیک فرانسه معروف به لازاریست ها، هیاتهایی از کلیسای بریتانیا، لوتریهای آلمان و هیات کلیسای ارتدوکس روس جهت وعظ، تبلیغ در بین پیروان کلیسای شرق – نسطوریان و ارامنه- و تحت کنترل داشتن اقلیتهای مستعد منطقه، همچون کردها، و استفاده از آنها در جهت پیشبرد اهداف خود وارد اورمیه شدند.مبلغان کاتولیک که از حامیان مسیحیان و اکراد بودند بعد از ورود به اورمیه 3 باب مدرسه در روستاهای مسیحی نشین و مدرسه ایی در ناحیه ماوانا اورمیه تاسیس نمودند. هیاتهای مسیحی فرانسوی نیز 21 باب مدرسه در اورمیه تاسیس کرده بودند. همچنين انگليسيها هم به نوبه خود دست به احداث يك مدرسه شبانه روزي در روبروي باغ معروف قيصر در اورميه كردند. آلمانها نيز بعد از ورود مدرسه اي ترتيب دادند كه تا شروع جنگ جهاني اول فعاليت مي كرد و با شروع جنگ تعطيل گرديد.بعد از ورود هيات تبشيري مسيحي به اورميه و تحت الحمايه قرار دادن اندک مسيحيان و ارامنه موجود در منطقه، دست آنان به دخالت در امورات روزانه و دولتي روز به روز فزوني يافت. اين دخالت ها تا جايي پيش رفت كه آنان تقريبا خود را مقيد به قانون ايران و آب و خاك آن نمي دانستند، همچنين آنان (ارامنه، مسيحيان، آسوريان) در اوضاع وخيم آذربايجان در آن سالها با همكاري اكراد كميته اي با نام كميته نجات! تشكيل دادند و خواستار خروج نيروهاي دولتي از شهر اورميه شدند. بدين ترتيب آشوبگران (ارامنه، مسيحيان، آسوريان و اكراد) حكومتي ماكياوليزميي در اورميه تشكيل دادند كه براي رسيدن به هدف و توجيه آن از هر وسيله اي اعم از قتل، غارت، و كشتار مردمان اورميه استفاده مي كردند فعاليت اين گروهها تا قبل از جنگ جهاني اول در قالب نوعي به اصطلاح وحدت و همدلي بود و تا حد امكان تلاش ميكردند تا رقابتي بين خود نشان ندهند، اما با شروع جنگ جهاني اول و تغيير شرايط عمومي جهان رابطه آنان با هم از حالت مصالحت آميز به نوعي رقابت و چاپيدن مردم تبديل شد. براي مثال، هيئت اعزامي ارتدوكس روسيه اعلام كرد كه تمام مسلمانان تحويل نصارا خواهند شد و اموال آنان مصادره و به كساني تحويل خواهد شد كه به روسها ملحق شوند و آنان كه ملحق نشوند اموالشان مصادره و خودشان به روسيه تبعيد خواهند شد. بعد از اين تفاسير دول خارجي و حاميان پرورش يافته آنان در اورميه اقدام به جمع آوري لشكري براي خود در اورميه كردند. در مراحل نخست جنگ جهاني اول در سال 1914 اكراد با حمايت دولت عثماني اقدام به زد و خوردهایي با مسيحيان روستاهاي مسيحي نشين اورميه كردند. در اين ميان روسيه كه به استراتژيك بودن منطقه آذربایجان (شمال غرب ايران) واقف بود. تصميم به تشكيل سپاه آذربايجان تحت فرماندهي ژنرال چرنوزبوف در منطقه گرفت. اما اين سپاه درجنگ معروف "ساري قميش" در دسامبر 1914 در مقابل لشگر عثماني شكست خورد و به سمت قفقاز عقب نشست. با عقب نشيني روسها ، مسيحيان و ارامنه كه جاي بزرگي را از دست داده بودند در سرماي زمستان راه مناطق شمالي آذربايجان، خوي و جلفا را در پيش گرفته و تعدادي نيز در اورميه به ميسيون هاي خارجي پناهنده شدند. با پيروزي نيروهاي مسلمان عثماني در ساري قميش، اورميه در دوم ژانويه 1915 تحت حكومت دولت عثماني در آمد. تعصب مسلمانيزمي دولت عثماني باعث كينهور شدن مسيحيان و ارامنه از مسلمانان شد، كينه هايي كه هيچ گاه حتي تا امروز نيز فروكش نكرده است. اما دليل اصلي تعقيب و گريزهايي كه دولت عثماني با ارامنه و مسيحيان داشت، آشوب و نا امني ارامنه و مسيحيان در مناطق شرقي دولت عثماني شكل ميدادند. بعد از تصرف اورميه به دست قواي مسلمان عثماني، ارامنه، مسيحيان و آسوريان از ترس و بيم تفكر آنتي ارمنيزمي [كه ناشي از خيانت ارامنه به دولت عثماني بود ] عثمانيها روستاها را ترك كرده و در روزهاي نخستين ژانويه 1915 با مهاجرت 25 هزار نفري ارامنه و آسوريان به مرزهاي روسيه و پناهندگي 60 آسوري به مسيون فرانسه ، نمايش آنان با سناريوي كوچ به پايان رسيد. اما با عقب نشيني قواي عثماني در ماه مي1915 و تجديد قواي روسيه، لشكر روسها اورميه را اشغال نموده و همراه آنان كليه مهاجرين آسوري و ارمني همراه كينه هاي آنتي مسلمانيزمي خود چه آناني كه رفته بودند و چه آناني كه از جنگ عثماني سالم باقي مانده بودند، به اورميه برگشتند و تبديل به عناصر تلافي جوي در اورميه شدند و هر روز با بهانه اي دست به عملي زشت زدند. در اين اوضاع و احوال زد و خوردهاي در قفقاز در بين مسامانان و ارامنه شروع شده بود در بين اين جريانات در قفقاز تعدادي مسلمان و ارمني به ايران متواري و پناهنده شدند ولي متأسفانه به مسلمانان روي خوشي از طرف حكومت ايران نشان داده نشد و ارامنه كه جهت قتل و غارت و كمك به نيروهاي ارمني و آسوري(آشوري) وارد خاك آذربايجان جنوبي شده بودند، مورد لطف و مهرباني دولت وقت ايران قرار گرفته و به راحتي توانستند به همكاري با آسوريان موجود در منطقه و ارامنه، در مناطق اورميه وسلماس برنامه قتل و غارت هايي را به مرحله اجرا در آوردند واین در حالي بود كه از ارامنه وارد شده به خاك ايران هيچ نوع بازخواستی صورت نگرفت. از همه تلختر اينكه در پاييز همان سال حدود 30- 40 هزار نفر از طوايف آسوري منطقه حكاري واقع در قلمرو دولت عثماني كه "جيلو" ناميده مي شدند، وارد خاك ايران شدند. و صفحات تلخي را در تاريخ اورميه به نگارش در آوردند. ...
ادامه مطلب
